حال خوش افسردگی محمد علی شفا

حال خوش افسردگی محمد علی شفا

 

پارسال همین حوالی بود

خوب یادم هست

مهر ماه بود، اوایل پاییز، پاییز دوست داشتنی

پاییز هزار رنگی که باید توش عاشق شد و عاشقی کرد

پاییزی که عاشقش بودم

ماهی که باید سراسر مهر باشه و مهربانی

 

اما من…

حالم خیلی بد بود

نمیدونم عاشق شده بودم یا فارغ

نمیدونستم چیکار کنم

درد عجیبی داشتم

تو ناحیه شکم و پهلوها

کمر و کلیه ها و قفسه سینه

از درد خواب و خوراک نداشتم

شب تا صبح دیوانه وار دور اتاق راه میرفتم و میدویدم

تا خود صبح

دم دمای اذان کمی آروم میشدم و خوابم میبرد

اما قبل از طلوع آفتاب دوباره درد نامهربان شروع میشد و خواب را از چشمام می ربود

فشارم شده بود ۷ روی ۵ و ضربان قلبم هم روی ۵۰

شده بودم مرده متحرک

بیش از ۱۰ روز زیر سِرُم بودم

دکترا خسته شده بودن از دستم

همه آزمایشها را گرفته بودن و همه چیز سالم بود 

نوار قلب، نوار مغز، سی تی اسکن و سونوگرافی و خیلی از آزمایش های دیگه، آزمایش خون و ادرار و ام آر آی و…

گفتند یک بحران روحیه

شایدم مال سنم باشه

آخه دیگه ناسلامتی دارم عاقل میشم دیگه

هرچند هنوز دندون عقلم در نیومده و با خودم درگیرم

 

 

افسردگی رسالت فردی محمد علی شفا
 

 

خلاصه به ناچار و به زور اطرافیان رفتم پیش روانکاو (آخه طبق روال ما ایرانیها باورمون بر اینه که هرکی بره پیش روانکاو یا روانشناس میگن طرف روانیه و منم خیلی مستثنی نیستم از این قاعده)

خلاصه رفتم با روانکاو صحبت کردم

آنها هم که عادت دارن سریع چند تا قرص آرامبخش مینویسن میگن عصبیه و بخاطر استرس و آلودگی هوا و اینهاست…

(مثل دکترای عمومی که میری، هرچی رو نفهمن چیه میگن یه ویروس جدیده)

نمیگم اصلا استرس نبود ولی حال من بیشتر از این حرفا بد بود

 

القصه شروع کردم به تحقیق

مثل کل زندگیم که به هرچی نیاز داشتم خودم میرفتم تهش رو در میاوردم

آخه من از اون دسته آدمهایی هستم که واسه یه لیوان شیر میرن گاو میخرن

مثلا برای تنظیم دستگاه سانترال شرکتمون رفتم دوره سانترال دیدم

برای برنامه نویسی plc ماشین آلات خط رفتم دوره برنامه نویسی زیمنس را گذروندم و خیل یاز این دست

 

این دفعه هم استینها را بالا زدم و خودم دست به کار شدم

شروع کردم به خوندن کتابها و مقالات روانشناسی و شرکت تو کلاسهای مربوطه و کشف خویشتن خویش

اون هم با اون حال زار

خلاصه پس از مطالعات و مکاشفات بسیار از اَن درون خودم

کاشف بعمل آمد که داداچ داری اشتباه میزنی و راه رو بیراه رفتی

 

تو نقطه بدی از زندگیم قرار گرفته بودم

یا باید نصف دیگه عمرم هم اشتباه میرفتم…

یا باید میپذیرفتم که نصف عمرمو اشتباه رفتم و هنوز نصف دیگه اش مونده و میشه اونرو درست برم ( البته امیدوارم )

باید برای یک تصمیم بزرگ آماده میشدم

همه عقبه و سابقه کار و درامد و آمال و آرزوها و برنامه های مشترک با پدر و …را باید میذاشتم کنار و یک حرکت انفرادی جدید را شروع میکردم

سفر به دنیای ناشناخته انسان

سفر به دنیای درون

سفر به اعماق روح و روان

سفری برای شناخت ذره ای از هستی

تصمیمم را گرفتم و اون را با پدرم مطرح کردم

مثل همیشه پشتم را گرفت و بهم اعتماد کرد و ظرف چند ماه خیلی با شهامت کاری را کرد که من هیچوقت جراتش را نداشتم

مجموعه را تعطیل کرد و گفت حالا با خیال راحت برو پی زندگی جدیدت

خواهرم هم که همیشه مشاور بسیار خوبی برام بوده و نمیدونم چجوری منو بهتر از خودم میشناسه مثل همیشه زد تو خال و آنچه را که باید میگفت گفت

 

یار سقراطیم امیر هم که همیشه مغز متفکر سیستم من بود و از خیلی وقت پیش میدونست درد من چیه اما من نمیفهمیدم بنده خدا برام سنگ تموم گذاشت

برادر و همسرم هم که خدا خیرشون بده پرستار تمام وقت من بودن و دایم از جنازه من مراقبت میکردن

و به قول قدیمیها که میگفتن هسایه ها یاری کنید عروس شوهر داری کنه همه دست به دست دادن تا بلکه من راه خودمو پیدا کنم

دورادور دست همشونو میبوسم و آرزوی سلامتی براشون دارم

 

سرتون را درد نیارم بالاخره تصمیم بزرگ زندگیم را گرفتم و اومدم سراغ چیزی که دوست داشتم و فکر میکردم درسته

گشتم دنبال رسالتم

رفتم دنبال اینکه من برای چی ساخته شدم

و از اونجا که وقتی با تمام وجود دنبال خواسته هات بری درهای اون به روت باز میشه ، خیلی سریع مسیر جدیدم را پیدا کردم 

و آمدم سراغ کاری که مورد علاقه ام بود

 

حوزه فرهنگ و آموزش

حوزه کارهایی که با اونها حال خودم و هم نوعانم را بهتر کنم

کارهایی که با اونها دنیا را جای بهتری برای زندگی کنم

 

قبایلی هستن تو افریقا که اگر ازشون بپرسی چند سالته مثلا میگن ۲ روز یا ۲ ماه یا چند سال

اونجا رسمه از آخرین رویداد خوب زندگیشون سنشون را محاسبه میکنن

و به اون روایت امروز تولد یک سالگیمه

 

قطعاً امروز در آمدم خیلی خیلی پایین تر از حالت قبلی زندگیم هست

سطح رفاه زندگیم خیلی پایین‌تر اومده و مجبور شدم جای کوچکتری رو تقریبا نصف جای قبلی اجاره کنم و به محله دیگه و چند منطقه پایین تر بیام برای زندگی

اما حالم بهتره

حال زندگیمون بهتره

حال بچه هام بهتره

حال روابطمون بهتره

و تازه دارم به سمت اهدافم حرکت می کنم

به سمت حال خوش

و اینها را مدیونم به  حال خوش افسردگی

ممنونم از دوستان خوبم وحید زمانی، امیر زمانی ها، محمد پیام بهرام پور و محمد نجفی عزیز که باعث شدند من توی این مسیر قرار بگیرم و رسالت فردی خودم را پیدا کنم و روز به روز حال خودم و حال خیلی های دیگه را بهتر کنم

 

و چه زیبا فرمود مولانا:

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

 

محمد علی شفا

۹۷/۰۷/۰۷

مرداد بود، 15 مرداد، اوج گرما و کار و گرفتاری، توسط پیامی که هیچوقت یادم نیست چجوری به دستم رسید به یک کافه دعوت شدم و اونجا بود که با یکسری آدم فرهیخته و دغدغه مند آشنا شدم که مسیر زندگیم را تغییر داد. اونجا متوجه شدم که جوانهای زیادی هستن که دارن راه منو میرن و کلی آزمون و خطا و کلی این شاخه اون شاخه میکنن و بقولی دارن چرخ را از اول اختراع میکنن. بعد شروع کردم به راهنمایی دوستان و اونجا بود که از من درخواست شد بصورت منسجم و کلاسه بندی شده به انتقال دانش و تجربیاتم به جوانها بپردازم. اما علی رغم علاقه ای که به اینکار داشتم، اما تو این کار مردد بودم تا اینکه پس از مشورت با چند تا از دوستان خوبم مثل محمد پیام بهرامپور به این نتیجه رسیدم که خلاء زیادی تو این زمینه وجود داره و بالاخره تصمیم خودم را گرفتم و الان در خدمت شمام. خوشحال میشم که تو این مسیر همراه ما باشید......

عضویت

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۳۷

مقاله های مرتبط :

جدیدترین محصولات فروشگاه ما

الف تا ج ازدواج

الف تا ج ازدواج

حراج
۳۵۰,۰۰۰ تومان ۲۹۰,۰۰۰ تومان

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *